تبليغاتX
عاشقانه - معبودا .........

عاشقانه

عشق آن نيست

خدایا در وصف تو چه بگویم ؟ تو را چگونه بخوانم ؟ و شعر بندگی ام را چگونه بسرایم

تو را با کدامین کلام بر زبان جاری سازم  ؟ چگونه خرد محدود را یارای ان باشد که به معرفت خالق نا

 محدودش دست یابد و چگونه معلولی را سزد که بر ذات علت خویش پیدا کند

ای خدای من ! در هر کرانه ی این جهان پر شکوه زمزمه ی نام توست و هر که و هر چه نشان از تو دارد از

 تو می گوید و به تو راه می نماید . زیبایی های عالم وام دار جمال تو و خوبی های آن روایت گر کمال تو و

 عظمت های آن پرتو هایی از شکوه مندی و جلال تو اند .

خدایا ! اگر تو خود صاحب این خوبی ها و کمالات نبودی چگونه می توانستی این چنین به دیگران خوبی و کمال ببخشی ؟

پس ای خدای من تو را با نام همه ی خوبی ها می خوانم و با همه ی اسم ها نیکو صدا می زنم .

پس ای مدبر حقیقی جهان ای صاحب و مالک هستی تنها پناهگاه و ماوای بی کسان و بی پناهان

تویی, تنها یاور و یار دادخواهان تویی ,سختی ها را تو آسان می کنی آرزوهای دور را تو نزدیک می کنی

و گمراهان را تو هدایت می کنی در گرفتاری هایم به تو امید بسته ام و در نا امنی ها و نا به سامانی ها

 تنها تو آرام جانم هستی پس ای خدای من جز تو به چه کسی پناه برم و از چه کسی جز تو مدد طلب

کنم

ای بهترین مقصود ! ای بهترین محبوب ! ای محبوب تر از هر محبوب ! ای همدم غریبان ای سامن بخش

 هر پریشان  ای همدم بی پناهان و ای یاری دهنده ی بی کسان در خلوت و تنهاییم از تو می گویم برای

 تو می گویم و به امید تو زنده ام در آن هنگام که تنهایی  سراسر وجودم را گرفته تنها تویی که به یاری

ام میایی تنها تویی که از من دست گیری می کنی پس از تو مدد می طلبم و جز به درگاه تو چشم به

درگاه هیچ احدی نمی دوزم ...............................


 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت16:1توسط ستاره | |