تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

عشق آن نيست

رويش حساس

با بال هاي ابي احساس در دورترين اسما ن خيال اوج

 مي گيرم زندگي اينجا لحظه ي ايستادن و گريستن است

و جاري شدن ودر خواب سبز بهار بغضي در گلوي محبت

نشسته است باور كن از حضور اينه ها گفتن به سختي

تمام درد هاي نگاه است و به سختی تمام سكوت هاي من

 اي كاش لحظه هاي زمين به قد شبهاي انتظار ابي بود و پنجره ها

 خواب خورشيد را تعبير مي كردند انگاه بغضهاي كودك تنهايي

 در قناعت به لالايي مهتاب نمي مرد و چشم هاي عاطفه نور

باران بود گهواره ها قلب بزرگترين درد ها را تكان مي دادند

 و سبز ترين رويا ها متولد مي شد افسوس پشت اندوه دريا

گريستن فراموش شده است فرصت تماشاي مهرباني را از 

 زندگي ربوده اند ولي تو اي صداقت شفاف مي داني تنها تو مي داني

 كه نغمه هاي كودكانه ي من به جست و جوي كمي باران است و باغچه

اي نور براي رويش پاييز پاييز كه سبز ترين اتفاق زمين است اگر چشم هايم

 را با بهار بياميزيم باز هم سكوت مي بارد اسمان خواب پرواز

 مي بيند و تو چه قدر سر شاري پرنده ها هر روز به سمت

 نگاه تو مي ايند و دانه هاي روشن باران بر ايشان كافيست

اي كاش لحظه هاي زمين به وسعت مهرباني دست هاي تو

 بود كه هر شب ستاره مي كارند و از تولد خورشيد لبريز اند

 اي صداقت شفاف چه قدر دل تنگم بيا دعا كنيم براي شفافي قلب زمين

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت12:6توسط ستاره | |